عناصر اصلي نقد فيلم
چكيدهي طرح فيلم:
چكيدهي طرح داستان فيلم يعني چكيدهي طرح داستان، توصيف موجز طرح فيلم با تأكيد بر مهمترين لحظات فيلم و عدم افشاي پايان آن. هيچ چيز بدتر از ارايهي بيش از حد اطلاعات دربارهي فيلم نيست، چون لذت تماشاي آن از تماشاگر گرفته ميشود
اطلاعات زمينه:
اطلاعات زمينه شامل اطلاعاتي دربارهي ستارگان و كارگردان و گروه فيلمسازي ميشود. اين بخش ميتواند شامل اخبار و شايعات جذاب دربارهي روند توليد فيلم هم باشد، و ميتوان اطلاعاتي را دربارهي منبع و مأخذ فيلم و ژانر آن نيز در آن گنجاند. منتقد ميتواند بنا به دلخواه خود نظر ديگر منتقدان و كارشناسان صنعت سينما را نيز در اين بخش بگنجاند و از اين راه به تماشاگر نشان دهد كه احتمالاً از فيلم چگونه استقبالي خواهد شد
مطالب و استدلالها دربارهي فيلم:
استدلالها بهطوركلي بخش اصلي نقد را تشكيل ميدهند. در اين بخش است كه منتقد فيلم را تحليل و بررسي ميكند و نشان ميدهد كه چه چيز فيلم از كار درآمده و چه چيز از كار درنيامده است و چرا. اغلب منتقدان سعي ميكنند اين اطلاعات را با قدري اطلاعات زمينه تركيب كنند؛ مثلاً اگر نورپردازي و كمپوزيسيون فيلم بد باشد، منتقد فيلمبردار فيلم را معرفي ميكند و از او ايراد ميگيرد
ارزيابي:
ارزيابي منتقد از فيلم درنهايت به اين نكته منتهي ميشود كه تماشاگر فيلم را ببيند يا نه. اين ارزيابي همواره مبتني است بر استدلالهاي منتقد در مورد فيلم و نظرهايش در مورد پسزمينهي آن. شايد بتوان گفت لحن كلي نقد بايد تحت تأثير و بيانگر ارزيابي منتقد از فيلم باشد. درواقع خواننده پس از خواندن جملهي اول و دوم مطلب بايد از نظركلي منتقد در مورد فيلم آگاه شود. البته اصلاً منظور اين نيست كه مطلب را بايد با اين نوع جملات شروع كرد كه «فلان فيلم فيلم خوبي است» يا «حتماً بايد برويد اين فيلم را ببينيد». فقط مقصود اين است كه خواننده بايد از ديدگاه منتقد نسبت به فيلم به ايدهاي كلي برسد و اين اتفاق بايد در همان پاراگراف اول بيفتد
بهطوركلي منتقد به هنگام ارزيابي يك فيلم معمولاً يكي يا همهي نكات ذيل را مدنظر قرار ميدهد: انگيزهي رخدادها در فيلم، سرگرمكننده بودن فيلم، معنا و ارزش اجتماعي فيلم، و ارزش زيباشناختي فيلم. به هرحال اگر كار سادهاي بود همه منتقد ميشدند. نقد فيلم اغلب اوقات كار بزرگ و جذابي است، مگر آنكه فيلمي كه ميبينيد در كل كار بدي باشد
منتقدان فيلم اغلب اوقات به انگيزهي رخدادها در فيلم ايراد ميگيرند. منظور اين نيست كه آنها از مضمون اصلي فيلم خوششان نميآيد، بلكه آنها به دنبال ارتباط يك رخداد خاص با كل فيلم و توجيه كنش خاص يا بخشي از ديالوگ فيلم ميگردند. بردول انگيزه را به چهار دسته تقسيم كرده است: تلفيقي، واقعگرايانه، بينامتني، و هنري. انگيزهي تلفيقي با رابطهي علت و معلول در فيلم و منطق آن سر و كار دارد ــ يعني اينكه آيا در فيلم حركت از يك صحنه به صحنهي ديگر روند منطقي دارد يا نه. انگيزهي واقعگرايانه وقتي درست از آب در ميآيد كه كنشهاي فيلم در قلمروي داستان فيلم باورپذير يا پذيرفتني باشند. انگيزهي بينامتني به رابطهي فيلم با ژانر و منبع آن (مثل رمان يا نمايشنامه يا غيره) ارتباط دارد ــ مثلاً آنچه در يك فيلم موزيكال معنا دارد و پذيرفتني است در وسترن پذيرفتني نيست. انگيزهي هنري به شيوهي ساخت فيلم و كاربرد دكوپاژ و ميزانسن براي رسيدن به حس و ديدگاه هنري خاص مربوط است. به اين نكته نيز بايد اشاره كرد كه آنچه براي يك منتقد توجيه هنري دارد ممكن است براي منتقد ديگر نابجا باشد. به هرحال هر چيزي به ذوق و سليقهي فرد بستگي دارد. اغلب منتقدان دستكم به سرگرمكننده بودن فيلم توجه دارند و ميدانند كه هدف اصلي اغلب فيلمها سرگرم كردن مخاطب است. آنها همچنين ميدانند كه اگر فيلم قادر نباشد حس تعليق و انتظار در تماشاگر ايجاد كند سرگرمكننده نيست. ديگر آنكه مخاطب بايد بهطور فعال درگير فيلم شود، فيلم بايد توجهش را جلب كند، و احساسات او را برانگيزد. با توجه به قيمت بليتها در روزگار ما فيلمها بهتر است اينطور باشند وگرنه... فيلم چطور به اين اهداف دست مييابد؟ خب، من اگر همهي پاسخها را داشتم اين وبسايت را به امان خدا ول ميكردم و ميرفتم ميشدم مشاور يكي از استوديوهاي هاليوود. اما نه، من هم مثل هر منتقد ديگر نظرهايي براي خودم دارم. اول از همه اينكه باور دارم اگر فيلم صاحب مجموعهاي تأثيرگذار از شخصيتهايي كه تماشاگر ميتواند با آنها همذاتپنداري كند نباشد سرگرمكننده و جذاب از آب در نميآيد. اين را هم بايد گفت كه برخي از فيلمها كه به اندازهي كافي سكانس اكشن و بدلكاري و انفجار و جلوههاي ويژه و صداهاي كركننده دارند نظر تماشاگر را جلب ميكنند و موفق از آب در ميآيند، به هرحال سرگرم كردن تماشاگر راههاي مختلف دارد
مناسبت و ارزش اجتماعي نيز ميتواند در ديدگاه منتقد نسبت به فيلم نقش مهمي داشته باشد، گهگاه وقتي كه فيلم بيانيه و پيام اجتماعي مهمي ارايه ميكند، منتقد بزرگوارانه برخي از كاستيهاي آن را ناديده ميگيرد. در فيلمهايي مثل همشهري كين يا جيافكي ميتوان از اشكالات پراكنده و اتفاقي به خاطر ارزش و اهميت هنري و اجتماعيشان چشم پوشيد. به بيان ديگر، گاهي ميتوان به اعتبار پيام فيلم از كاستيهاي فني آن گذشت، مگر آنكه اين كاستيها و اشكالات آنقدر اساسي باشد كه به شكل ارايه پيام فيلم نيز ايراد وارد شود
حال پرسش اين است كه در يك نقد ترتيب اين عناصر چگونه بايد باشد و چه ميزان از هريك را بايد در نوشتهي خود گنجاند. اين نكته به فيلم و به خود منتقد بستگي دارد. بردول اشاره ميكند كه بهتر است مطلب خود را با يك ارزيابي كوچك شروع كنيد (يكي دو جمله كه لحن نقد را تثبيت ميكنند)، خلاصه داستان را بدهيد، چند استدلال فشرده ارايه كنيد (با تأكيد بر بازيگري، منطق داستان، برتريهاي توليد، جلوههاي ويژه، و غيره)، اطلاعات زمينه را هم در خلال اين مطالب بگنجانيد، و سپس مطلب را با ارزيابي نهايي فيلم تمام كنيد؛ اينكه منتقد چقدر به هريك از اين بخشها بها ميدهد بستگي دارد به خود فيلم و برداشت و شناخت منتقد از خوانندگانش
این وبلاگ به منظور اطلاع رسانی و تبادل دانسته ها وتجربیات علاقمندان به سینمای آماتور می باشد.